تبليغاتX
پارســـوماش - تنها

پارســـوماش

چون نمي خواهم خاطره باشي ، زنده مي خواهمت ديار عزيز

تنها

مانده از آن همه شيداي بيدل

باز هم تنها یکی ....

در اين بيگانه باغ بي در و ديوار

صدايش ميكني گويي هزاران سال خفته است

اما من، تنها من ميدانم كه هنوز نفس مي كشد

آرام و بيصدا.

ديگر دلش براي آواز پرنده هايش هم تنگ نمي شود

آرام می گوید می خواهم درخت باشم

آخر "درختها ایستاده می میرند".

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  |