تنها
مانده از آن همه شيداي بيدل
باز هم تنها یکی ....
در اين بيگانه باغ بي در و ديوار
صدايش ميكني گويي هزاران سال خفته است
اما من، تنها من ميدانم كه هنوز نفس مي كشد
آرام و بيصدا.
ديگر دلش براي آواز پرنده هايش هم تنگ نمي شود
آرام می گوید می خواهم درخت باشم
آخر "درختها ایستاده می میرند".
+ نوشته شده در شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا
|
