تبليغاتX
پارســـوماش

پارســـوماش

چون نمي خواهم خاطره باشي ، زنده مي خواهمت ديار عزيز

والنتاین نماد عشق یا ...؟؟؟

 

       

روز والنتین (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) و در برخی فرهنگ‌ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتین به جشنی که به افتخار قدیس والنتین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

والنتاین که بود ؟

افسانه ای حاکی از آن است که هنگامی که والنتین را به زندان افکندند، مردم برای وی یادداشت‌هایی کوچک که در لفافه پیچانده بودند و در شکافهای دیواره سلول وی جاسازی می‌کردند می‌فرستادند و او آنها را یافت و در حق آنان نیایش کرد. به دیگر سخن، بنیاد تاریخی کارت والنتین همین امر است. کشیش والنتیوس در ۱۴ فوریه ۲۷۰ میلادی (در برخی روایات ۲۶۹ و مطابق با برخی روایات دیگر ۲۷۳ بعد از میلاد) اعدام شد. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتین تبدیل به نمادی برای عشق شده‌است و بدین روست که در کشورهای جهان، به ویژه کشورهای اروپایی و امریکای شمالی، مراسم روز والنتین همه ساله در ۱۴ فوریه برگزار می‌گردد.

منبع : ویکی پدیا فارسی

--------------

مطالب فوق همه به خاطر این بود که بگم بابا ما ایرانی هستیم و شاید امروزه به خاطر برخی از مسائل و مشکلات اجتماعی از فرهنگ و آئین کهن و باستانی خودمون فاصله گرفته باشیم . ولی این دلیل بر این موضوع نیست که هرچیزی که برچسب غرب داشته باشه و یه جورایی حرف دل باشه رو قبول کنیم .

این یعنی بدترین ضربه ای که خودمون میتونیم به فرهنگمون بزنیم. فارق ازهر گونه گرایش سیاسی یا مذهبی و جدا از اون روز قشنگ سپندارمذگان یعنی ما اونقدر کم آوردیم که بخواهیم روز مرگ یک کشیش رو جشن بگیریم یعنی واقعا" دوست داشتن بهونه میخواد و یا هدیه دادن به کسی که برامون عزیزه و نکته دیگه اینه که بابا بخدا ما تو این مملکت حتی اگه بخواهیم هم نمی تونیم یه والنتاین واقعی داشته باشیم...

یعنی اون روابط و مسایلی که دو نفر جنس مخالف تو کشورهای غربی با هم دارن رو ما بخاطر یکسری مسائل فرهنگی و مذهبی و حتی عرفی نمی تونیم بپذیریم .

این همش بخاطر این بود که بگم دوست داشتن و عشق ورزیدن بهونه نمی خواد . 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم بهمن 1387ساعت 5:12 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

 زير اين طاق کبود٬ يکی بود يکی نبود                          

مرغ عشقی خسته بود٬ که دلش شکسته بود

اون اسير يه قفس٬ شب و روزش بی نفس

همه ی آرزوهاش ٬ پر کشيدن بود و بس

تا يه روز يه شاپرک ٬ نگاشو گوشه ای دوخت           

چشمش افتاد به قفس ٬ دل اون بدجوری سوخت

زود پريد روی درخت ٬ تو قفس سرک کشيد 

تو چشم مرغ اسير٬ غم دلتنگي رو ديد

ديگه طاقت نيورد٬ رفت توی قفس نشست  

تا که از حرفهای مرغ٬ شاپرک دلش شکست

شاپرک گفت که بيا٬ تا با هم پر بکشيم                                       

بريم تا اوون بالاها ٬ سوار ابرها بشيم
 
يدفه مرغ اسير نگاهش بهاری شد                                

بارون از برق چشماش ٬ روی گونش جاری شد

شاپرک دلش شکست وقتی اشک اونو ديد

با خودش يه عهدی کرد ٬ نفس سردی کشيد

ديگه بعد از اون قفس رنگ تنهايی نداشت   

توی دوستی شاپرک ٬ ذره ای کم نميذاشت

تا يه روز يه بادسرد ٬ ميون قفس وزيد 

آسمون سرخ آبی شد ٬ سوز برف از راه رسيد

شاپرک يخ زد و يخ ٬ مرد و موندگار نشد 

چشماشو رو هم گذاشت٬خوابيد و بيدار نشد

مرغ عشق شاپرک رو ٬ به دست خدا سپرد  

نگاهش به آسموووون ٬ تا که دق کردش و مرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 2:38 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

چند سال گذشت . نمی دونم ...

 ولي سخت بود تا راز زندگي رو بفهمم . تا بتونم عشق، دوست داشتن وصداقت و هزاران واژه ديگه رو از لابلاي دفترها دربيارم و توي زندگيم جاري كنم .

هر چند كه راه طولانيه و عمر كوتاه .ولی هیچوقت برای ابراز محبت و نشون دادن صداقت دیر نیست...

ميدوني گاهي وقتها توي تنهايي  و سكوت‌ بُعد زمان از بين ميره و آدمو شناور ميكنه توي دنياي خاطره هاش و اين خيلي بده چون ديگه قدر لحظه رو نميتونيم بفهميم و اين يعني از دست دادن زندگي با تمام خوب و بدش .

.

..

زندگی حس غریبی ست ...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم بهمن 1387ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  |