تبليغاتX
پارســـوماش

پارســـوماش

چون نمي خواهم خاطره باشي ، زنده مي خواهمت ديار عزيز

شب یلدا و 3 سالگی من

يلدا

درود

 

باز هم يك دوره ديگر در حال شروع است ، آري پائيز پادشاه فصلها كم كم رخ بر مي بندد و جايش را به زمستان سپيد مي دهد ، انگار همين ديروز بود يلداي سال 84 را مي گويم . شبي كه اولين مطلب اين وبلاگ را نوشتم .

يلدا را به خاطر اينكه يه جورايي ش تولدمه ( توي  دنياي مجازي ) و هم براي اينكه جنب و جوش مردم توي اين شبهاي سرد كه يه شب گرم رو داشته باشند دوست دارم، حالا بگذريم كه اين شب قدمتي بس طولاني در آئين ما ايراني ها دارد .

بهر حال يلدا كه برسه من وارد سومين سال حضورم كنار شما دوستان ميشم و دوست دارم تا جايي كه ميتونم اين حلقه دوستيمو وسيعتر بكنم چون كنار شما و با شما خيلي چيزها رو شناختم و فهميدم دنيايي برام ازش داره ...

بهر حال شب يلداي خوبي براي همتون آرزو ميكنم و اميدوارم كه همگي زمستون رو بخوبي با هم بگذرونيم و بهار زيباي ديگري كه در انتظارمونه رو ببينيم .

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386ساعت 1:12 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

یک دعای زیبا

از خدا خواستم عادتهاي زشت مرا ترك بدهد. خدا فرمود: خودت بايد آن را رها كني.

از او درخواست كردم فرزند معلولم را شفا دهد. فرمود: لازم نيست،روحش سالم است جسمش هم كه موقت است.

از او خواستم لااقل به من صبر عطا كند. فرمود : صبر حاصل سختي و رنج است و عطا كردني نيست،آموختني است.

گفتم مرا خوشبخت كن . فرمود:نعمت از من خوشبخت شدن از تو.

از او خواستم مرا گرفتار درد و عذاب نكند. فرمود: از دلبستگي هاي دنيا جدا و به من نزديكتر مي كند.

از او خواستم روحم را رشد دهد.فرمود :نه ،تو خودت بايد رشد كني.

من فقط شاخ و برگ اضافي را هرس مي كنم تا بارور شوي.

از خدا خواستم كاري كند تا از زندگي ام لذت ببرم.فرمود براي اين كار من به تو زندگي داده ام.

از خدا خواستم كمكم كند همانقدر كه او مرا دوست دارد،كاري كند كه من هم ديگران را دوست بدارم

خدا فرمود: بالاخره اصل مطلب دستگيرت شد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم آذر 1386ساعت 3:11 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  |