تبليغاتX
پارســـوماش

پارســـوماش

چون نمي خواهم خاطره باشي ، زنده مي خواهمت ديار عزيز

كجا به اين زودي ، بودي حالا ...

يارب اين شهر چه شهريست


كه صد يوسف دل



به كلافي بفروشيم و خريداري نيست




ديروز خبري رو توي يكي از خبرگزاري خوندم مبني بر اينكه :


فرماندار مسجدسليمان به همراه 3 تن ديگر از فرمانداران خوزستاني از سمت خود استعفا داده اند !!!


ما هم كه از همه جا بي خبر بوديم ، يه لحظ جا خورديم كه اي بابا نكنه بعد از مدتهاي مديد كسي پيدا شده كه احتمالا به خاطر اينكه قادر نيست به خواسته هاي مردم رسيدگي كنه حالا چون : قدرت اجرايي نداشته ، بودجه نداشته ، كسي حمايتش نكرده و يا نهايتا مجبور به استعفا شده ( احتمالا به علت محبوبيت زياد ) و چند ياي ديگر...


همچنان كه در حال تفكر بر روي دلايل اين عمل بودم عبارت گويايي را در سطر زيرين ديدم به اين مضموم كه :


استعفاي حضرات به علت ثبت نام كانديداتوري مجلس بوده است !؟!؟


بگذريم كه چقدر شرمسار شدم از اينكه بالاترين پست اجرايي مسجدسليمان با حضور اين همه افراد كاردان و با تجربه و تحصيلكرده اي كه با وجود تمام كمبود هاي اين شهر هنوز در عرصه هاي مختلف دارن خدمت بي منت ميكنن ، رو يه فرد غريبه اشغال كرده ، يك فرد غير بومي و ناآشنا به درد مردم شهر ، كسي كه طعم بي آبي رو تو گرماي 50 درجه مطمئنا نچشيده ، حالا مسجدسليمان شده سكوي پرتاب و پل ترقي ايشون و با اين همه وقتي ازش بپرسن كه دليل كارتون چي بوده اون جواب كليشه اي رو ميده كه : نتيجه گرفتم كه اونجا نياز بيشتري به حضور من است !!! ( احتمالا ميخواد به كمك دكتر رضايي تيم استقلال تهران رو قهرمان آسيا كنه ) .



در پايان از تمام عزيزاني كه در مدت حضور فرماندار مسجدسليمان كمال استفاده را از حضور ايشان بردند سپاس گزاري مي نمايم .


+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم تیر 1386ساعت 11:11 قبل از ظهر  توسط محمد ایزدستا  |