تبليغاتX
پارســـوماش

پارســـوماش

چون نمي خواهم خاطره باشي ، زنده مي خواهمت ديار عزيز

رای ؟

 

 این روزها وزات شریفه کشور در حال نام نویسی ازمتقاضیان شرکت در انتخابات شوراهای شهر و روستا است ، خیلی از آقایون از همین حالا به صرافت رای جمع کردن شدنه ، حالا با وعده های که فکر نمیکنم رئیس جمهور هم از عهده انجامش بر بیاد ، سر این عوام رو شیره میمالن که مثلا" فلان محله را آسفالت میکنم ، فلان جا را آباد میکنم ! پسرت رو تو فلان اداره سر کار میذارم ( البته 100% سر کار میذارن ولی جای دیگه ) یا به قول آقای ... نماینده کنونی شورای شهر مسجدسلیمان که چند سال پیش گفته بود برای تفریح جوانان تمام زمین های فوتبال رو آسفالت میکنم و از این دسته محملات و جالب اینجاست که شخص مورد نظر 4 ساله که برای این شهر تصمیم میگیره ، خوب به نظر کدوم آدم عاقلی با وجود چنین افرادی در راس کار یک شهر قراره وضعیت بحرانی مسجدسلیمان ازلحاظ مشکلات شهری و اجتماعی و غیره رو به بهبودی بره .

 ماشااله نماینده عریض و طویل مجلس هم اینقدر مشکلات کوچک و بزرگ این شهر رو حل کرده و همچنین مشکلات بخش درمان کشور را ( آخه چشم شیطون کر رئیس کمیسیون بهداشت و درمان مجلسه) کـــــه به صرافت سر و سامان دادن به اوضاع باشگاه استقلال تهران افتاده البته این احتمال هست که قحط رجال اومده باشه که اینقدر ورزش ما بی مدیر شده که آدمهای سیاسی برای اون تصمیم گیری کنن ، خوب از بحث اصلی غافل نمونیم و توی انتخابمون (اگه گزینهء قابل  انتخابی وجود داشته باشه ) کمی تامل کنیم که خدای ناکرده بعدا" حداقل پیش وجدان خودمون شرمنده نشیم ، به امید روزی که شهر و دیارمون  آباد و آباد تر از قبل شود .

 ************ 

میخانه اگر ساقی صاحب نظری داشت          

میخواری و مستی ره رسم دگری داشت

پیمانه نمی داد به پیمان شکنان باز 

ساقی اگر از حالت مجلس خبری داشت          

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 9:32 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

فـــــــــــــــــريــــــــــــــــاد


خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي جانسوز
هر طرف مي سوزد اين آتش
پرده ها و فرشها را ، تارشان با پود
 من به هر سو مي دوم گريان
 در لهيب آتش پر دود
وز ميان خنده هايم تلخ
 و خروش گريه ام ناشاد
از دورن خسته ي سوزان
 مي كنم فرياد ، اي فرياد ! ي فرياد
خانه ام آتش گرفته ست ، آتشي بي رحم
 همچنان مي سوزد اين آتش
 نقشهايي را كه من بستم به خون دل
بر سر و چشم در و ديوار
در شب رسواي بي ساحل
واي بر من ، سوزد و سوزد
غنچه هايي را كه پروردم به دشواري
 در دهان گود گلدانها
روزهاي سخت بيماري
از فراز بامهاشان ، شاد
دشمنانم موذيانه خنده هاي فتحشان بر لب
 بر من آتش به جان ناظر
در پناه اين مشبك شب
من به هر سو مي دوم ، گ
گريان ازين بيداد
 مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد
 واي بر من ، همچنان مي سوزد اين آتش
آنچه دارم يادگار و دفتر و ديوان
 و آنچه دارد منظر و ايوان
 من به دستان پر از تاول
اين طرف را مي كنم خاموش
وز لهيب آن روم از هوش
ز آندگر سو شعله برخيزد ، به گردش دود
 تا سحرگاهان ، كه مي داند كه بود من شود نابود
 خفته اند اين مهربان همسايگانم شاد در بستر
صبح از من مانده بر جا مشت خاكستر
واي ، آيا هيچ سر بر مي كنند از خواب
 مهربان همسايگانم از پي امداد ؟
سوزدم اين آتش بيدادگر بنياد
مي كنم فرياد ، اي فرياد ! اي فرياد

-مهدی اخوان ثالث-

این شاهکار زیبای( م.امید ) را چندی پیش با طنین آواز استاد شجریان نیز شنیدیم

ولی به نظرم با حال روز کنونی ما خیلی سازگاره ...

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مهر 1385ساعت 0:26 قبل از ظهر  توسط محمد ایزدستا  |