تبليغاتX
پارســـوماش

پارســـوماش

چون نمي خواهم خاطره باشي ، زنده مي خواهمت ديار عزيز

سرگذشت کسی که هیچکس نبود ...

 

 

حسین پناهی زاده در ششم شهریور 1335 در روستای دژکوه از توابع استان کهگلویه و بویر احمد ، کسی که در کودکی نمی دانست باید از زنده بودنش خوشحال باشد یا نباشد ! چون هیچ موضع گیری خاصی در برابر زندگی نداشت . در 6 سالگی پدرش علی پناه او را بی یاور نهاد ، دوران پر از پستی و بلندی در زندگیش داشت در 19 سالگی  برای طلبگی به قـــم رفت و 1 سالی بیش دوام نیاورد،همزمان با شلوغی های ایران در سال 57 ازدواج کرد که حاصل آن لیلا ، آنـــا و سینا میباشد در همان سالها بود که روح پر احساسش را توانست به روی کاغد بیاورد  در تمام زمینه ها کار کرد فیلم نامه – نمایش نامه – داستان – بازی در فیلم و سریال و شعر که این آخری خیلی دلبسته اش کرده بود چون به جرات میتوان گفت که تنها قالب ادبی ست که میتواند فریادهای درونی را به خوبی پروار کند از آثار او میتوان به : یک گل و بهار – گوش بزرگ دیوار – آسانسور – من و نازی  و بازی بی ریای او در دزدان مادر بزرگ – آرزوی بزرگ – هنر پیشه – یحیی و گلابتون و آژانس دوستی اشاره کـــــــرد همچنین دکلمه هایی با صدای گرمش و سروده های زیبایش که آخرینشان به همت موسسه دارینوش با نام سلام ، خداحافظ منتشر شده اند .

... و در چهارشنبه 4 امرداد 1383 ما را تنها گذاشت و رفت به جایی که همیشه به آن اعتراف میکرد ( من زندگی را دوست دارم * ولی از زندگی دوباره می ترسم ) 4 روز بعد پیکر متلاشی شده اش را آن ِ محبوبش (لقبی که به آنا دخترش داده بود) در خانه اش پیدا کرد و دفتر زندگی جسمانی اش بسته شد و لی و آثار به یاد ماندنی اش هنوز هم بین ماست ./.

با قطار بیا جنوب و                                                  

آن جا پیاده شو

هر کجا بابونه ای دیدی بو کن

من اون جام !

****

حرمت نگه دار ! دلـــم

که این اشکها خون بهای

                            عمر رفته من است ... ـــ

 

 

گفتی بیا زندگی زیباست .............. دویدم

 

     پشت این پنجــــره جز هیچ بزرگ هیچی نیست  

 

                سکوت ...

n       چه میهمانان بی دردسری هستند مردگان

n       نه به دستی ظرفی را چرک می کنند

n       نه به حرفی دلی را آلوده

n       تنها به شمعی قانعند

n     و اندکی سکوت ...

 

چند خطی بود به پاس مردی که تمام وجودش شور بود و عشق همتبار فقید زنده یاد حسین پناهی ، خدایش بیامرزد ./

دوشنبه 23/ امرداد/ 1385

اهواز

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مرداد 1385ساعت 4:15 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

ولادت مولا علی روز خبرنگار و روز پدر مبارک

 

 

سلام به همه کسانی که یه مدتی ازشون دور بودم ، و تو این مدت خیلی دلتنگشون شدم

هر چند که این چند وقته به خاطر مسافرتی که رفتم خیلی تجربیات تازه رو کسب کردم ولی

از تمام اینها گذشته هیچ چیز منو به اندازه مصاحبت با دوستانی که اکثراَ هم به صورت مجازی آشنائی داریم سرشوق نمی آورد .

 

این روزها مناسبت های زیادی وجود داره ؟( البته اگه بخوایم از کنار لجوجت های اسرائیل و حزب اله و مرگ اکبر محمدی دانشجوی فقید به راحتی بگذریم ) یکیشون روز خبرنگاره روزی که به پاسداشت زحمات این عزیزان برگزار میشه هر چند که به قول خودشون میتونن در مورد هر موضوعی مطلب بنویسن جز در مورد خودشون ، ولی برای کسی چون من این چند خط رو نوشتن حداقل کاری که میتونم در این روز براشون انجام بدم ، اونهائی که همیشه در حال چانه زدن برای خبر رسانی هستند و توی این راه چه زجرهایی که نکشیدن ( از جهانگردی های کسی همچون اوریانا فالاچی خبرنگار ایتالیائی گرفته تا بزرگمرد عصر خودمون اکبـــــرگنجی ) همه به یه نحوی میخواستند و هنوز هم میخوان که مردم رو به اون چیزی که مورد نیازشون است آگاه کنند خلاصه کلام اینکه همه باید هر طوری که میتونیم قدردان زحمات اونها باشیم

از جمله اونها دوستان خودمون تو این عرصه مثل فرشید ، ابراهیم حبیب ، و ... میشه نام برد ./

 

 **************************************************

 

ولی امروز روز بزرگیه روز تولد مولامون حضرت علی (ع) و روز پــــــــــدر هم هست روزی که باید با هر چیزی که به زبونمون میاد و از ته ته قلبمون ازشون تشکر کنیم اگه کنارمونن دستشون رو ببوسیم و از اینکه ما رو با زحمات بی دریغشون به اینجا رسوندن قدر سایه پر مهرشون رو بدونیم ، و اگه مثل بعضی ها از کنارمون به جایگاه ابدی رفتن از ته قلب براشون فاتحه بفرستیم و به دیدارشون بریم حتی اگه شده با یه شاخه گل ، آخه اونا تمام هست و نیستشون مائیم اگه ما هم نخوایم با دیدارشون بریم خیلی تنها میشن ، مخلص کلام اینکه:   

 

پدرهای دنیا روزتون مبارک

 

 

 به امید داشتن عمری پر برکت برای همه شما

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 4:5 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  |