تبليغاتX
پارســـوماش

پارســـوماش

چون نمي خواهم خاطره باشي ، زنده مي خواهمت ديار عزيز

گیرم که در باورتان به خاک نشستم

و ساقه‌های جوانم از ضربه‌های تبرهاتان زخم‌دار است
باریشه چه می‌کنید؟
گیرم که بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده‌ای،

پرواز را علامت ممنوع می‌زنید
با جوجه‌های نشسته در آشیانه چه می‌کنید؟
گیرم که می‌زنید،

گیرم که می کشید،

گیرم که می‌برید

با رویش ناگزیر جوانه چه می‌کنید؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم تیر 1388ساعت 4:45 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

چو با تخت منبر برابر شود


 

12 سال پيش دقيقا يادمه كه من و خيلي هاي ديگه از نسل دوم و  سومي هايي كه تازه پا به عرصه  گذاشته بوديم به دنبال هواي تازه، و فرار از فضاي خفقان و وضع بد اقتصادي شايد به دنبال يك منجي بوديم.

خاتمي آمد با تمام مخالفت ها و سركوب ها و دوم خرداد پيروزي مردم شد بر حاكميت انحصارگرا .  او ماند و شروع به آبادسازي و روشنگري كرد..... خوب يادمه خيلي ها به علت سانسور شديد كتب و روزنامه ها قيد مطالعه رو هم زده بودن و لي اصلاحات خون تازه اي به رگ هاي همه روانه كرد.

فضا باز شد و روابط رو به بهبودي نهاد، باز هم ايران و ايراني در حال محترم شدن در عرصه جهاني بود، مدت كمي از قضاياي ميكونوس آلمان گذشته بود ولي فضا با ديپلماسي فعال دولت خاتمي بهتر و بهتر شد.

دولت با تروم 45% ،  نفت 8 دلاري و بدهي هاي بسيار تحويل گرفته شد ولي پس از 8 سال با بهترين وضع اقتصادي و حضور مطرح ترين سرمايه گذاران دنيا در ايران تحويل داده شد ......

اما امروز تنها در عرض 4 سال بواسطه بي لياقتي  و عدم كفايت دولت ، ايران در شرايط بد و بحراني قرار گرفته است.

امروز مهمترين دغدغه ما شده هولوكاست، تنها ياورمان شده وگو چاوز كه هم رفيق دزد است و هم شريك قافله، البته چند كشور هم در افريقا كشف كرديم و مي گويند قرار است دنيا را هم به همين زودي اداره كنيم.

 

باري تمام هزينه و سنگيني اين اشتباهات و كژ فهمي ها بر دوش مردم است. امروز روز انتخاب و مبارزه با جهل و تحجر گرايي است.

مي خواهيم بگوييم كه حاكم نمي خواهيم، فضا بايد تغيير كند و ايران از اين انزوا خارج شود و اينها با وجود دولت كنوني ميسر نخواهد شد.

مير حسين موسوي امروز مي تواند ادامه دهنده راه خاتمي باشد، من يادم نيست ولي مي گويند او مرد بحران است، و امروز بر كسي پوشيده نيست كه ايران در بحران است.....

 .

.

.

چو با تخت منبر برابر شود
همه نام بوبکر و عمر شود

تبه گردد اين رنجهای دراز
نشيبی دراز است پيش فراز
نه تخت و نه ديهيم بينی نه شهر
ز اختر همه تازيان راست بهر
چو روز اندر آيد به روز دراز
شود ناسزا شاه گردنفراز
بپوشد از ايشان گروهی سياه
ز ديبا نهند از بر سر کلاه
نه تخت و نه تاج و نه زرينه کفش
نه گوهر نه افسر نه بر سر درفش
برنجد يکی ديگری برخورد
به داد و به بخشش همی ننگرد
شب آيد يکی چشمه رخشان کند
نهفته کسی را خروشان کند
ستاننده روزشان ديگر است
کمر بر ميان و کله بر سر است
ز پيمان بگردند وز راستی
گرامی شود کژی و کاستی
پياده شود مردم جنگجوی
سوار آن که لاف آرد و گفت و گوی
کشاورز جنگی شود بی هنر
نژاد و هنر کمتر آيد به بر
ربايد همی اين از آن آن از اين
ز نفرين ندانند باز آفرين
نهان بدتر از آشکارا شود
دل شاهشان سنگ خارا شود
بد انديش گردد پدر بر پسر
پسر بر پدر همچنين چاره گر
شود بنده بی هنر شهريار
نژاد و بزرگی نيايد به کار
به گيتی کسی را نماند وفا
روان و زبانها شود پر جفا
ز ايران وز ترک وز تازيان
نژادی پديد آيد اندر ميان
نه دهقان نه ترک و نه تازی بود
سخنها به کردار بازی بود
همه گنجها زير دامن نهند
بکوشند و کوشش به دشمن دهند
نه جشن و نه رامش نه گوهر نه نام
به کوشش ز هر گونه سازند دام
زيان کسان از پی سود خويش
بجويند و دين اندر آرند پيش
بريزند خون از پی خواسته
شود روزگار بد آراسته
نباشد بهار از زمستان پديد
نيارند هنگام رامش نبيد
ز پيشی و بيشی ندارند هوش
خورش نان کشکين و پشمينه پوش
...
چو بسيار ازين داستان بگذرد
کسی سوی آزادگان ننگرد
همه دل پر از خون شود روی زرد
دهان خشک و لبها پر از باد سرد
چنين بيوفا گشت گردان سپهر
دژم گشت وز ما ببريد مهر
همان زشت شد خوب و شد خوب زشت
بشد راه دوزخ پديد از بهشت

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم خرداد 1388ساعت 11:51 قبل از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

عکس های عید 88

در این روزهایی که موج گرما داره میاد دیدن عکس هایی از مناطق زیبا و خوش آب و هوای بختیاری خالی از لطف نیست...

قبل از تونل دلا

کوچ بهاره ( شیمبار - پل نگین )

بقيه عكس ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم اردیبهشت 1388ساعت 3:19 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

تنها

مانده از آن همه شيداي بيدل

باز هم تنها یکی ....

در اين بيگانه باغ بي در و ديوار

صدايش ميكني گويي هزاران سال خفته است

اما من، تنها من ميدانم كه هنوز نفس مي كشد

آرام و بيصدا.

ديگر دلش براي آواز پرنده هايش هم تنگ نمي شود

آرام می گوید می خواهم درخت باشم

آخر "درختها ایستاده می میرند".

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم فروردین 1388ساعت 1:33 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  | 

شاهنامه خواني بختياري

هر آن کس که شهنامه خوانی کند
چه مرد و چه زن پهلوانی کند

 به رسم ديرين و زيباي ايراني بار ديگر مردم فرهيخته و اصيل بختياري گردهم آمدند و چون ساليان گذشته جهت برگزاري همايش شاهنامه خواني بختياري مهمان روستاي سي ميلي بوديم.

اين مراسم كه از ساعت 2 ظهر روز 3 فروردين آغاز گرديد شامل قسمت هاي زيبايي بود كه از جمله مي توان به اجراي موسيقي بختياري ( باز خواني ترانه هايي از كوگ خوشخون بختياري – مسعود بختياري- ) موسيقي محلي بويراحمدي ، مازندراني و همچنين شاهنامه خواني نخستين زن نقال ايراني  خانم فاطمه حبيبي زاد – گردآفريد- و  شاهنامه خواني توسط افراد مختلف اشاره کرد كه از ديگر قسمت هاي جذاب اين همايش بود .

در حاشيه همايش نيز غرفه هايي وجود داشت كه  لباس . كتب و نشريات بختياري زبان و داستانهاي شاهنامه را ارائه ميكردند.

از زيباترين قسمت هاي اين همايش نواختن ساز و دهل محلي توسط استاد بي بديل آن آقاي نوراله مومن نژاد بود كه با استقبال گسترده اي روبرو شد و همچنین رقص دستمال بازي كه پايان بخش اين همايش بود.

جهت مشاهده عکس ها به ادامه مطلب بروید...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم فروردین 1388ساعت 12:54 بعد از ظهر  توسط محمد ایزدستا  |